تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
    فاحشه را خدا فاحشه نکرد؛ 

   آنان که در شهر نان قسمت می کردند،
 
               او را لنگ نان گذاشته اند،
 
         تا هر زمان که خود لنگ هم آغوشی ماندند،

او را به تکه نانی بخرند .


" صادق هدایت "



طبقه بندی: صادق هدایت،
برچسب ها: لنگ هم آغوشی، لنگ نان، فاحشه را خدا فاحشه نکرد، او را به تکه نانی بخرند، صادق هدایت،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ صیاد ]
زنان به سه مرد نیاز دارند:
1:مردی برای عشق ورزیدن
2:مردی برای نیاز جنسی
3: مردی برای آزردن
اما مردان هنرمند می دانند ، که با عهده دار شدن هر سه نقش می توان زنان را از دو نفر دیگر بی نیاز کرد.

*صادق هدایت*



طبقه بندی: صادق هدایت،
برچسب ها: صادق هدایت، زنان به سه مرد نیاز دارند، مردی برای عشق ورزیدن، مردی برای نیاز جنسی، مردی برای آزردن، مردان هنرمند،
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ صیاد ]
به او که زندگی در برابرش، "خودکشی" کرد

بیاد صادق هدایت در یکصد و نهمین زادروزش (28 بهمن)

نامت صادق است؛ هدایتی از قبله و قبیله ی صداقت. صداقتی که در این جهان گرگ صفت خو کرده با دروغ و نامردمی، چندان بیگانه و ناشناخته است که کسانی چون تو را دقیقا به همین جرم راستگو بودن به محکمه ی سخیف و سبک عقل های پوسیده یشان می کشانند. بر تو انگ می زنند و با ذهن کوچک خودشان داوری می کنند.
سوگند به صداقتت، هدایت! من و تو و ما، به گریه آورترین شکل ممکن تنهاییم؛ چیزی شبیه همان "آهوی تنها"ی نقاشی هایت...

یادت در هزار توی جاودانه ترین جاودانه های هستی ماندگار و زادروزت خجسته باد...





طبقه بندی: صادق هدایت،
برچسب ها: صادق هدایت، مجموعه سخنان صادق هدایت، مجموعه سخنان هدایت، سخنان صادق هدایت،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ صیاد ]
فاحشه کسی است که

در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است،

اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند.

(صادق هدایت)



طبقه بندی: صادق هدایت،
برچسب ها: فاحشه کسی است، همخوابگی با بزغاله، دختر باکره، صادق هدایت،
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ صیاد ]
داشتم از درد به خود می پیچیدم......
همسایه ها گفتند:
چقدر قشنگ قر می دهی! ! !
و سالهاست ....رقاص پردرد خیابانهایم !

صادق هدایت



طبقه بندی: صادق هدایت،
برچسب ها: از درد به خود می پیچیدم، همسایه ها گفتند، چقدر قشنگ قر می دهی، رقاص پردرد خیابانهایم، صادق هدایت،
[ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ صیاد ]

صادق هدایت،شب سه شنبه 28 بهمن 1281 خورشیدی(17 فوریه 1903) در خانواده ای اشرافی در تهران به دنیا آمد.در كودكی به دلیل ظرافت و زیبایی و داشتن موهای طلائی و چشمان آبی،همه ی افراد خانواده دوستش می داشتند.نام او را به رسم معمول بزرگ خانواده نیر الملوك(جد پدری هدایت) "صادق" نهادند.

یكی از نیاكان او،"رضا قلی خان هدایت" نویسنده ی "مجمع الفصحا" ادیب نام آور دوره قاجاریه است.به گفته ی "محمود هدایت": ((برادرم صادق،در همه ی دوره ی كودكی مایه سرگرمی بزرگ و كوچك خانواده بود.حركات و گفتار شیرین و دلچسبش همه ی ما را سرگرم می كرد.در پنج شش سالگی خیلی زودتر از معمول و سن خودش،آرامش و سكوتی در او دیده می شد.شیطنت های بچگانه نداشت،غالبا در خودش فرو می رفت و از دیگر كودكان كناره می گرفت...))

صادق هدایت را در شش سالگی به مدرسه ی "علمیه" سپردند و او پس از پایان گرفتن آموزش دوره ی ابتدایی،به "دارالفنون" رفت و تا سال سوم دبیرستان در آنجا درس خواند،ولی پس از مدتی از برنامه ی درس ها سر خورد،و از قیل و قال مدرسه، دلش گرفت،و برای یاد گرفتن زبان خارجی پافشاری كرد.پس او را به مدرسه ی "سن لوئی" فرستادند.او در آنجا با پشتكار زیاد زبان فرانسه را فرا گرفت،و به نامه نویسی به انجمنهای ادبی اروپا پرداخت،و كتابها و رساله های دلخواه خویش را به این وسیله بدست آورد.


هدایت در سال 1302 كتاب "انسان و حیوان" و در 1306 "فوائد گیاهخواری"(چاپ برلین) را انتشار داد.او در این كتاب ها زیر نفوذ اندیشه های بودائی،آشكارا تنفر خود را از كشتن جانوران بیان می كند و در سودهای گیاهخواری،داد سخن می دهد.

در همین سالها،در حدود چند ماه،با دلبستگی زیاد به خواندن "علم سرائر" پرداخت و كتابهای بسیاری در "جفر"،"اصطرلاب"،"پیشگوئی" و "روح شناسی" از اروپا بدست آورد و خواند،ولی پس از مدتی از این قبیل مطالعه ها دست كشید.

در سال 1304(1925 میلادی) در مسابقه ی اعزام دانشجویان به اروپا شركت جست و موفق شد و به اروپا رفت.نخست برای آموزش عالی مهندسی وارد بلژیك شد،ولی سال بعد او را با دانشجویان دیگر برای تحصیل در دانشكده ی معماری به پاریس فرستادند،ولی آموزش های ریاضی و معماری،با دلبستگی های عاطفی و ادبی او سازگار نبود و آنها را ترك گفت و وقت خود را صرف آموزش های هنری و ادبی كرد.چهار سال در اروپا ماند و در همان سالها در روزنامه های فرانسه،مقاله ها و داستان های چندی به چاپ رساند.

وی به زبان فرانسه تسلط داشت و از زبان های انگلیسی و عربی نیز به خوبی می توانست بهره گیرد.بعدها زبان پهلوی را نیز فرا گرفت و چند اثر پهلوی را به زبان فارسی برگرداند.هدایت از همان آغاز دریافت كه وظیفه او داستان نویسی و پژوهش ادبی و شناخت و شناساندن فرهنگ مردم ایران به خود و دیگران است،از این رو داستان ها و مقاله هایی نوشت كه زندگانی و فرهنگ مردم ایران در قرن 14 هجری در آنها انعكاس یافت.

در همین سفر اروپا به اندیشه ی خودكشی افتاد و خود را در رودخانه ی "مارن" انداخت ولی نجاتش دادند و او به برادرش نوشت: ((یك دیوانگی كردم،الحمدالله به خیر گذشت!))

پس از بازگشت از سفر اروپا مدتی بیكار بود و بعد به تناوب در اداره ها و سازمانهای دیگر رفت:اداره ی كل تجارت(1311)- وزارت خارجه- شركت كل ساختمان ایران (1315).محیط اداره ها و طرز كار مدیران با روحیه ی هنری هدایت،سازگار نبود و چون از همان زمان نیازی شدید به آموختن زبان پهلوی در خود حس می كرد،در سال 1315(1936 میلادی) به هندوستان رفت.در هندوستان نزد "استاد انگلساریا" به فرا گرفتن زبان پهلوی پرداخت و در نتیجه ی این زبان آموزی در این دوره،ترجمه هایی است كه به نام "زند و هومن یسن" و "كارنامه ی اردشیر بابكان" در سال 1322 و 1323 در تهران به چاپ رسیده است.

او یك سال در هند ماند و در 1316 به ایران بازگشت و بار دیگر وارد خدمت بانك ملی شد،بعد به اداره موسیقی ملی(1317) و سپس به دانشكده هنرهای زیبا رفت(1320) و تا پایان زندگی در این دانشكده با سمت های متفاوت كار كرد.

در سال 1324 به تاشكند(ازبكستان) رفت و دو ماه در آنجا بود و فراوانی نسخه های خطی ادب كهن ایران نظرش را به خود كشید.سپس در نخستین كنگره نویسندگان ایران - بزرگترین مجمع ادبی و هنری آن روزها- شركت جست و برای "هیئت مدیره" ی این كنگره برگزیده شد.در این كنگره نام آوران ادبی ایران:بهار،نیما،كریم كشاورز،خانلری،طبری،علوی و... شركت داشتند (1325).

در سالهای 1320به بعد با روشن تر شدن افق هنری و ادبی،هدایت از لاك تنهایی خود به در آمد و به فعالیتهای اجتماعی دست زد.اگر چه وابسته ی هیچیك از گروه های سیاسی آن روزها نشد،ولی با كوشندگان راه آزادی و هنرمندان پیشرو،همدلی و همراهی می كرد.داستانهای سگ ولگرد(1321)،حاجی آقا(1324)،فردا(1325) و توپ مرواری كه واقعیت های اجتماعی را منعكس می كنند،و هدایت مستقیم و نا مستقیم از سیمای زشتكاران پرده بر می گیرد،فرآورده ی همین دوران است.

هدایت به گفته ی دوستانش خوش برخورد،بذله گو و مهربان بود و خود را - گر چه دیر- می توانست در دل دیگران جا كند.قامت متوسط،اندام باریك،حالت خونسرد،قیافه ی تودار،ظاهر لاابالی داشت.عینك میزد و همیشه سیگاری لای انگشتانش دیده می شد.دوستاتش در چهره ی او نوعی گیرندگی و زیبایی می دیدند.

هدایت با مجله های موسیقی،سخن،پیام نو و ...همكاری داشت و نویسندگان آنها را راهنمایی می كرد و با اثار خود رونقی به آنها می داد.نخستین دوستانش: مسعود فرزاد،بزرگ علوی،مجتبی مینوی ... بودند كه با هم گروه "ربعه" را درست كرده بودند(در برابر ادیبان سبعه! كه كارشان راست و ریست كردن نسخه های خطی و حاشیه نویسی بود.)

كافه نشینی هدایت و دوستانش دهن كجی به ادیبان رسمی بود،ادیبانی كه با هرگونه اندیشه ی تازه و نوآوری هنری مخالفت می ورزیدند.دوستان بعدی هدایت:مسعود رضوی،خانلری،چوبك،انجوی شیرازی،حسن قائمیان... هر كدام در رشته ای از شاخه های فرهنگ و ادب كار می كردند و از شور و شوق او الهام می گرفتند.

هدایت از سال 1327 در اندیشه سفر به فرانسه - وشاید دیار خاموشان- بود و دیگر نمی توانست تاریكی محیط را برتابد.در این سالها با "كافكا" همدم و همدل شده بود،"مسخ" را ترجمه كرد(1329) و "پیام كافكا" را نوشت كه یكی از پژوهش های مهم ادبی درباره ی "كافكا"ست.

هدایت در 12 آذر ماه 1329 به فرانسه رفت و چهار ماه بعد در نوزدهم یا بیستم؟ فروردین ماه 1330 در پاریس با باز كردن شیر گاز،خودش را كشت.در منزلش كه در كوچه "شامپیونه" واقع بود،جسدش را در حالیكه روی كف اطاق دراز كشیده بود و چهره ای بسیار آرام داشت،در كنار خاكستر آثار چاپ نشده اش یافتند.

روز 27 فروردین،جسدش پس از توقف كوتاهی در مسجد پاریس،در گورستان پرلاشز به خاك سپرده شد.

هدایت نسبت به حیوانات دلسوز بود و گربه را به ویژه دوست می داشت و همیشه یك گربه روی میزش بود.دلسوزی او به جانوران در "فوائد گیاهخواری" و "سگ ولگرد" به خوبی نمایان است.

او زن نگرفت و تنهایی را برتری داد.ولی هدایت اگرچه زن و فرزندی نداشت،كودكان اندیشه ی خود را برای هموطنانش به یادگار گذاشت.او به فرزندان ایران یاد داد كه چگونه مرز و بوم خود را دوست داشته باشند،و برای شكوهمندی دوباره ی فرهنگ ملی خود بكوشند و برای به ثمر رساندن آنچه در گذشته زیبا و دوست داشتنی بوده و امروز نیز به كار می آید،گام های بلندی بردارند.

فرهاد هدایت




طبقه بندی: زندگی نامه،
برچسب ها: صادق هدایت، فرهاد هدایت، فوائد گیاهخواری، سگ ولگرد، پیام كافكا، سه قطره خون، مجموعه سخنان صادق هدایت،
[ شنبه 6 فروردین 1390 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ صیاد ]

شعری که صادق هدایت در کتاب سه قطره خون گفته است :

 

" دریغا که بار دگر شام شد

 " سراپای گیتی سیه فام شد

 " همه خلق را گاه آرام شد

 " مگر من، که رنج و غمم شد فزون

  " جهان را نباشد خوشی در مزاج

 " بجز مرگ نبود غمم را علاج

 " ولیکن در آن گوشه در پای کاج

 " چکیده‌ست بر خاک سه قطره خون "




طبقه بندی: شعرهای دلنشین،
برچسب ها: صادق هدایت، سه قطره خون، مجموعه سخنان صادق هدایت، سخنان صادق هدایت، مجموعه سخنان هدایت، دریغا که بار دگر شام شد، چکیده‌ست بر خاک سه قطره خون،
[ شنبه 6 فروردین 1390 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید