تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


خیانت، یک اشتباه نیست...


درست ترین اتفاق در یک رابطه ی اشتباه است !



طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: خیانت، یک اشتباه نیست... درست ترین اتفاق در یک رابطهء اشتباه است !،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ صیاد ]
گفتم: زن و بچه داری ولی با این حال دنبال معشوقه ای ؟

گفت: میدونی خیلی لذت داره...

گفتم: چی؟س ک س یا خیانت؟

گفت: هر دوتاش

گفتم: مگه همه چیز س ک سه؟با زنت مگه س ک س نداری؟

 گفت: چرا ولی میدونی بعضی از دخترا خیلی نازن .خب وقتی پا میدن چرا 
نرم سمتشون؟!!؟!؟ تازه جوون تر از زنم هم هستن .

گفتم: دنبال چی هستی؟ فک میکنی اگه زنت بفهمه چیکار میکنه؟

گفت... . زندگیه راکدی دارم باید هیجان توش باشه

گفتم: نگفتی...چرا خیانت می کنی ؟!!!

خندید و گفت:نمیدونم شاید وسوسه میشم .

از پیش اون مرد اومدم و رفتم رو صندلی نشستم و عجیب یاد این شعر فروغ فرخزاد افتادم که میگه:

"سنگسار می کنند...غافل از آنکه شهر پر از فاحشگان مغزی است و کسی نمیداند مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه"...




برچسب ها: خیانت، زن و بچه داری ولی با این حال دنبال معشوقه ای،
[ سه شنبه 14 خرداد 1392 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ صیاد ]

صداقت در مقابل سیاست دیگران ، سادگی ست
و سیاست در مقابل صداقت دیگران ، خیانت . .



برچسب ها: صداقت و سیاست، صداقت در مقابل سیاست، سادگی ست، سیاست در مقابل صداقت، خیانت،
[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ صیاد ]
جک در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود.
جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت: عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم.
همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.
مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم.
مرد ادامه داد: من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، با مادرت و با بهترین دوستت رابطه داشتم.
همسرش به آرامی در پاسخ گفت: میدانم عزیزم، حالا بخواب و بگذار که زهر کارش را انجام دهد!!!



طبقه بندی: داستانك،
برچسب ها: من خیانت كرده ام، خیانت، بازم خیانت، بخواب و بگذار که زهر کارش را انجام دهد، با بهترین دوستت رابطه داشتم، همسر، جک در حال مرگ بود،
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ صیاد ]
وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم

كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم

نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.


مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....



طبقه بندی: شعرهای دلنشین،
برچسب ها: مهرداد اوستا، شعر، داستان عاشقانه مهرداد اوستا، افسردگی، عذاب وجدان، نامزد، پیروزی انقلاب، شاه، فرح، فرانسه، نامزد اوستا، خیانت، ازدواج، عشق، عاشق،
[ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ صیاد ]

تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چه باید خوشحال باشم!!!

پدر آن شب اگر
خوش خلوتی پیدا نمی کردی

تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی

تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی

به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی

از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی


 دانلود دکلمه ی این شعر توسط داریوش



**********


من زاده ی شهوت شبی چركینم

در مذهب عشق ، كافری بی دینم

آثار شب زفاف كامی است پلید

خونی كه فسرده در دل خونینم

من اشك سكوت مرده در فریادم

دادی سر و پاشكسته ، در بی دادم

اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق

نام شب عشق را كه برد از یادم ؟




طبقه بندی: اشعار كارو،
برچسب ها: تولد، کارو، شعر، پدر، خوش خلوتی، شوخ چشمی، مادر، جنایت، هدایت، خیانت، شهوت، عشق، شب زفاف، كافر، دکلمه ی این شعر توسط داریوش، دکلمه ی تولد کارو، دکلمه ی تولد کارو داریوش اقبالی، داریوش اقبالی، دکلمه ی شعر کارو، دکلمه ی شعر کارو از داریوش،
[ پنجشنبه 4 فروردین 1390 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید