تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


بایستی پادشاه متوجه باشد که به عرض و ناموس مردم دست درازی نشود

و اگر مجبور باشد کسی را به قتل برساند باید علت و دلیل روشنی برای ارتکاب این عمل داشته باشد

ولی مافوق همه ی این ها باید از دست درازی به مال مردم احتراز کند چون که,

مردم مرگ پدر را زود تر از مال پدر فراموش می کنند...



شهریار_نیکلا مکیاولی








طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: شهریار نیکلا مکیاولی، نیکلا مکیاولی، کتاب شهریار نیکلا مکیاولی، متنی از کتاب شهریار، شهریار،
[ سه شنبه 18 فروردین 1394 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ صیاد ]

اشتباهات برای متاسف شدن نیستند , بلکه برای تکرار نشدن هستند.

پس از یک آتش سوزی , من آن شخصی نخواهم بود که هفته ها و ماه ها برای خانه ی قدیمی گریه کنم!

من آن کسی هستم که خانه را می سازد .

یک خانه ی بهتر , محکم تر و زیباتر



او بازگشته است_تیمور ورمش





طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: او بازگشته است تیمور ورمش، من آن کسی هستم که خانه را می سازد، اشتباهات برای متاسف شدن نیستند،
[ یکشنبه 10 اسفند 1393 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ صیاد ]


این را شخصا در سنگر تجربه کردم. برخی وارد سخت ترین سد آتش ها می شدند

تا گربه های کوچک خودرا برگردانند یا سهمیه ی صرفه جویی شده ی هفته های زیادی را با سگ ولگرد خود تقسیم می کردند.

در این جا می توان دید که جنگ همیشه نه فقط خشن ترین که حتی لطیف ترین و گرم ترین احساسات را در انسان ها بیدار  می کند .

که جنگ از جنبه های مختلفی , بهترین وجه انسان ها را آشکار می سازد.


.........................


لباس سربازان در وضعیت کثیف , هنوز افتخار و شرف بیشتری از فراک تمیز دیپلمات ها دارد.


او بازگشته است_تیمور ورمش


فراک : (لباس سیاه‌رنگ‌ مردانه ‌که‌ کمر آن‌ تنگ‌ ودامنش ‌بریده‌است‌ و درتشریفات‌ و مهمانی‌های‌ رسمی‌ می پوشند)





طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: او بازگشته است، او بازگشته است تیمور ورمش، جنگ همیشه نه فقط خشن ترین که حتی لطیف ترین و گرم ترین احساسات را در انسان ها بیدار می کند، لباس سربازان در وضعیت کثیف هنوز افتخار و شرف بیشتری از فراک تمیز دیپلمات ها دارد،
[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ صیاد ]

یک روز از سر بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که

فقر بهتر است یا عطر؟ قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.

 چند نفری از بچه ها نوشتند فقر , از بین علم و ثروت هم همیشه علم را انتخاب می کردند.

نوشته بودند فقر خوب است چون چشم و گوش انسان را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد

ولی عطر آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود

فقط یکی از بچه ها نوشته بود عطر. انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود

نوشته بود عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آن را خاموش کرده است.

رویای تبت _ فریبا وفی





طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: رویای تبت فریبا وفی، عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آن را خاموش کرده است، فقر بهتر است یا عطر، عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود، فقر خوب است چون چشم و گوش انسان را باز می کند،
[ چهارشنبه 22 بهمن 1393 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ صیاد ]



شبانه جنازه را از سر چاه منبع ,از میان گونی های پر برف برداشتند و در صندوق عقب ماشین خان کاکا گذاشتند.

عمه و زری و خسرو و هرمز و خان کاکا در ماشین نشستند و به قصد طواف از جلوی مزار سید حاجی غریب رد شدند .

خانم فاطمه گریه می کرد و می گفت: فدای غریبی ات بشوم.

 اما زری اشک نداشت . ندانست منظور عمه , غریبی امامزاده است یا غریبی یوسف

می اندیشید : کاش من هم اشک داشتم و جای امنی گیر می آوردم و برای همه ی غریب ها و غربت زده های دنیا گریه می کردم.

برای همه ی آن هایی که به تیر ناحق کشته شده اند و شبانه دزدکی به خاک سپرده می شوند.


سووشون _ سیمین دانشور





طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: سووشون سیمین دانشور، به تیر ناحق کشته شده اند و شبانه دزدکی به خاک سپرده می شوند، ندانست منظور عمه غریبی امامزاده است یا غریبی یوسف، کاش من هم اشک داشتم و جای امنی گیر می آوردم،
[ شنبه 18 بهمن 1393 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ صیاد ]


غذاهای مادرم چه خوب بود.

تازه من به او ایراد می گرفتم که رنگ سبز خوروش اسفناج چرا متمایل به کبودی است.

آدم چه دیر می فهمد.من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاَ

ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر

هنوز در سفرم- سهراب سپهری (به کوشش پریدخت سپهری)






طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: هنوز در سفرم، غذاهای مادرم چه خوب بود، ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر، من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاَ، به کوشش پریدخت سپهری،
[ جمعه 17 بهمن 1393 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ صیاد ]







انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی هایش.


ممكن است گمان برند كه عاقبت روزی بدبختی خسته و بی اثر می شود.


اما آن وقت خود زمان است كه سر چشمه بدبختی ما خواهد شد.



خشم و هیاهو/ویلیام فاكنر



طبقه بندی: کتاب، سخنان بزرگان،
برچسب ها: انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی هایش، خشم و هیاهو، ویلیام فاكنر،
[ یکشنبه 25 آبان 1393 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ صیاد ]


" زخم ها خوب می شوند....


اما خوب شدن با مثل روز اول شدن، خیلی فرق دارد...!



(پنه لوپه به جنگ می‌رود / اوریانا فالاچی)







طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: پنه لوپه به جنگ می‌رود، اوریانا فالاچی، زخم ها خوب می شوند اما، خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد،
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ صیاد ]



هیچ غمی بزرگتر از این نیست كه نتوانی كسی را برای گفتگو پیدا كنی...


"داشتن و نداشتن _ ارنست همینگوی "






طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: داشتن و نداشتن، داشتن و نداشتن ارنست همینگوی، هیچ غمی بزرگتر از این نیست، نتوانی كسی را برای گفتگو پیدا كنی،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ صیاد ]



آموخته ام که وابسته نباید شد نه به هیچ کس، نه به هیچ رابطه اى



 و این لعنتى نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام !



گریز دلپذیر آنا گاوالدا



طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: گریز دلپذیر آنا گاوالدا، آنا گاوالدا، گریز دلپذیر آخرین اثر آنا گاوالدا، برداشتی از کتاب گریز دلپذیر،
[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ صیاد ]



برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است .


در شهر شخص می تواند صد سال زندگی کند بدون انکه متوجه شود مرده و


خیلی وقت پیش تبدیل به خاک شده است...!




"موسیقی مرگ / لئو تولستوی"




طبقه بندی: سخنان بزرگان، کتاب،
برچسب ها: موسیقی مرگ، لئو تولستوی، برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است، خیلی وقت پیش تبدیل به خاک شده،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ صیاد ]

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم.

دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.

یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»

گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم،

و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد!


عشق روی پیاده رو

مصطفی مستور



طبقه بندی: کتاب،
برچسب ها: عشق روی پیاده رو، مصطفی مستور،
[ یکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید