تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان




هستی


بهاریست زمستانم...


بمان کنارم


که اگر بروی


فردا زمستانی می شود


بهارم...




بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: اولین برف سال، که اگر بروی فردا زمستانی می شود،
[ یکشنبه 24 آذر 1392 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ صیاد ]


 با توجه با نزدیکی ماه محرم
امروز خواستم زندگی نامه ی امام حسین رو بخونم

بنابراین تو گوگل کلمه ی امام حسین رو سرچ کردم و از بین سایت های پیدا شده خواستم از سایت ویکی پدیا شروع کنم به خوندن

اما در کمال ناباوری با این صفحه روبرو شدم!!!





در جستجوی سایت لغت نامه دهخدا هم همین وضعیت مشاهده شد!!!



طبقه بندی: مطالب عمومی،
[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ صیاد ]

اینایی که تو خیابون راه میرن و یهو با خودشون میخندن ...
اینا با خاطره هاشون زنده ان
دیوونه نیستن
فقط یکم خسته ان
بهشون نخندین...




طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: فقط یکم خسته،
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ صیاد ]

به آخر پاییز رسیدیم

همه دم می زنند از شمردن جوجه ها!

اما تو امشب بشمار تعداد دل هایی که به دست آوردی

تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود تو چقدر سبز بودی


یلدا مبارک






طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: یلدا مبارک، به آخر پاییز رسیدیم، دم می زنند از شمردن جوجه ها، فصل زردی بود تو چقدر سبز بودی، بشمار تعداد دل هایی که به دست آوردی،
[ پنجشنبه 30 آذر 1391 ] [ 05:48 ب.ظ ] [ صیاد ]
صدای در زدن آمد
زن در را باز کرد و مردی با چهره خسته اما خندان وارد شد
مرد: سلام ، سحر برگشته؟
زن : نه هنوز مدرسه ست.چی شده؟
مرد: براش از شهر اون لباسی رو که قول داده بودم خریدم
زن لبخندی از سر رضایت زد و مرد را در آغوش گرفت : حتما خیلی خوشحال میشه
مرد که بیقرار دیدن دخترش در لباس نو بود آهسته گفت: خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه نکنه، بهش خیلی وقت بود قول داده بودم
زن : ایشالا، تو که همیشه سرت بلند باشه، هوا سرده بریم تو بشینیم تا برات چایی بریزم
مرد: ببین سحر چی دوست داره امشب همونو درست تا دیگه خیلی خوشحال بشه...
زن که مشغول شستن استکان بود پرسید: امروز خبری بود؟
مرد: نه، اما تو راه همش داشتم فکر میکردم آخه بعضی آدمها ماشین هایی سوار میشن که لاستیکاش تمام سرمایه ی من می ارزه
زن استکان چایی را به دست مرد داد و گفت : سرمایه ی تو سحره...
مرد لبخندی زد که در همین لحظه صدای در بلند شد و کسی مکرر فریاد کرد: سیداحمد بدو... سید احمد بدو مدرسه آتیش گرفته ... بچه ها سوختن...

سانحه در دبستان دخترانه‌ای در روستای شین آباد شهرستان پیرانشهر در آذربایجان غربی

ایسنا (خبرگزاری دانشجویان ایران) از قول رئیس اورژانس آذربایجان‌غربی، تعداد دانش‎آموزان مصدوم را ۳۷ نفر گزارش کرده و گفته حال ۸نفر از دانش‌آموزان، به دلیل سوختگی‌ بالای ۴۰ درصد، نامساعد است.


یاس خواند تا درس عبرتی باشد برای ما
ترانه ی یاس هم برای بچه های دورودزن وجدان مسئولین را بیدار نکرد تا حادثه تکرار گردد
نرگس ها همچنان نمی خندند...
قومی که از گذشته درس نگیرد، محکوم به تکرار اشتباهات است...



طبقه بندی: مطالب عمومی،
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 01:39 ب.ظ ] [ صیاد ]




مکس پدلتی پسربچه دوساله‌ای است که با وجود ابتلا به سرطان خون حاد، سندروم داون و دیگر انواع بیماری‌ها، خنده هرگز از لبانش پاک نمی‌شود.

مرکز مطالعات سرطان بریتانیا به خاطر اینکه این کودک دوساله که به لوسمی حاد میلوئیدی مبتلا است،‌همواره در حال خندیدن است جایزه‌ای به او داده است تا لبخند را بر روی لبانش حفظ کند.
 
این جایزه ویژه مرکز سرطان بریتانیا به خاطر توانایی وی برای خندیدن در تمامی مراحل مبارزه با این بیماری حاد بوده است. بیماری سرطان خون میلوئیدی حاد نوعی از سرطان است که گلبول‌های سفید خون و مغز استخوان را درگیر می‌کند. بیماری وی در سپتامبر 2011 تشخیص داده شد و این خردسال طی این دوران با چالشهای زیادی مواجه شد،‌از جمله 14 بار به ذات‌الریه مبتلا شد.
 


مکس درحالی متولد شده است که حفره‌ای در قلبش وجود داشت و به خاطر ابتلا به هیپرتونی و سندروم داون از محدودیت‌های حرکتی بسیاری برخوردار است. با این وجود مرکز مطالعات سرطان بریتانیا جایزه ستاره کوچک این مرکز را به خاطر اینکه لبخند هرگز از چهره این خردسال پاک نمی‌شود به او اهدا شد.
 
درحال حاضر،‌مکس کوچک پس از دریافت شیمی درمانی درحال بهبودی به سر می‌برد. جایزه ستاره کوچک نشانه‌ای برای نمایش دادن چالش‌هایی است که بیماران خردسال سرطانی با آنها مواجه می‌شوند و همچنین نمادی برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای انجام تحقیقات بیشتر برای درمان این بیماران است.




طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: جایزه‌ برای قهرمانی که همیشه می‌خندد، مکس پدلتی، ابتلا به سرطان خون حاد، مرکز مطالعات سرطان بریتانیا، هیپرتونی و سندروم داون،
[ سه شنبه 7 آذر 1391 ] [ 11:52 ق.ظ ] [ صیاد ]

خوابیدن یکی از مهمترین کارهایی است که ما در طول یک شبانه روز انجام می دهیم

و اگر به اندازه و درست باشد برای سلامتی بسیار مفید است اما همین خوابیدن نیز به امکانات خاصی نیاز دارد.

ساکنان سه روستای ماهیگیری در منطقه"بتنگ" در اندونزی کاملا با تشک بیگانه هستند

و در هیچ خانه ای اثری از بالش و یا تشک وجود ندارد.

اهالی این روستا به واسطه آنکه در نزدیکی دریا هستند شن را به عنوان یک عنصر اصلی زندگی خود می دانند.

آن ها شن را به هر چیز دیگری ترجیح می دهند و از آن برای فرش خانه شان نیز استفاده می کنند

در این روستاها حتی ثروتمندترین افراد نیز برای خوابیدن از شن استفاده می کنند

و تشک در این مکان تنها نقش تزئینی و برای دکوراسیون خانه به کار می رود.

این افراد دلیل اصلی گرایش خود را به شن دسترسی مناسب، راحتی  و همچنین نرم بودن آن مانند تشک های صنعتی می دانند.

این شن ها همچنین در تابستان ها خنک هستند و زمستان ها نیز تقریبا گرما دارند

این سنت از دهه های 70 و 80 میلادی آغاز شده است و در آن زمان حتی بیمارستان ها نیز از دارای تخت های شنی بودند

 که پس از مدتی به علت آلودگی با تخت های مدرن تعویض شدند.







طبقه بندی: مطالب عمومی، مطالب جالب،
برچسب ها: زندگی روی شن، منطقه بتنگ در اندونزی،
[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ صیاد ]

وظیفه شناسی پلیس جوان منجر به حادثه دلخراش برای وی و از دست دادن هر دو پایش شد.

جلال علیزاده پلیس وظیفه شناس در طول مسیر حرکت قطار، از تهران به اهواز متوجه حضور سارقی در قطار می‌شود بنابراین برای حفظ امنیت مسافران، واگن به واگن سارق را دنبال کرده و هنگامی که مجرم عرصه را بر خود تنگ می‌بیند، فرار را بر قرار ترجیح داده و خود را از قطار به بیرون پرت می‌کند. جلال نیز به دنبال سارق به بیرون می‌پرد که متاسفانه تعادل خود را از دست داده و قطار از روی پاهایش رد می شود...

جلال زاده‌ی یکی از روستا‌های تابع تربت حیدریه است و نزدیک به دو ماه از ازدواجش می گذرد. او هفته‌ی قبل از این حادثه اثاثیه‌ی منزلش را از زادگاهش به اهواز منتقل کرده بود.

جلال علیزاده پلیس فداکار و وظیفه‌شناس در تشریح جزئیات این حادثه گفت: در محدوده ایستگاه "ازنا" از سوی یکی از مهمانداران قطار تهران - اهواز، از سرقت کیف یکی از مسافران زن قطار مطلع شدم.

وی ادامه داد: با جستجو در واگن‌های قطار متوجه شدم، درب یکی از کوپه‌ها از داخل قفل است که با هدایت مهماندار قطار، متوجه شدم سارق درون کوپه مخفی شده‌ است، هنگامی که وارد کوپه شدم، سارق قصد داشت خود را از پنجره قطار به بیرون پرتاب کند که بلافاصله من نیز به همراه وی از پنجره به بیرون پریدم که پس از افتادن بر روی ریل، متوجه شدم که چرخ‌های قطار از روی پاهای من عبور می‌کند؛ از این رو با استفاده از علف‌های اطراف ریل توانستم خود را از زیر قطار بیرون بکشم. این اتفاق در نزدیکی سکوی قطار رخ داد، بنابراین با فریادهای خود از ماموران سکو کمک خواستم.

وی با اشاه به اینکه دو ماه از زندگی مشترک وی می‌گذرد؛ پلیس شدن را آرزوی دوران کودکی خود عنوان کرد و از مسئولان نیروی انتظامی خواست تا با ادامه خدمتش در ناجا موافقت کنند زیرا با عشق به نیروی انتظامی و خدمت به مردم، دو پای خود را از دست داده است.

گفتنی است، پدر جلال علیزاده نیز از مسئولان ناجا خواسته است تا با ادامه خدمت پسرش در نیروی انتظامی موافقت شود.







طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: حادثه ی دلخراش برای پلیس تازه داماد، پلیس تازه داماد، وظیفه شناسی پلیس جوان، جلال علیزاده پلیس وظیفه شناس، پلیس شدن آرزوی دوران کودکی،
[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ صیاد ]


نان آوران كوچك فراموش شدگان روز جهانی كودك





طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: روز جهانی كودك،
[ سه شنبه 18 مهر 1391 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ صیاد ]
ابوالفضل پورعرب که با فیلم «عروس» بهروز افخمی در سال 1369 مطرح شد، متولد 1340 در تهران است و تحصیلات خود را در رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشسرای هنر به پایان رسانده و سال 1359 با فعالیت در تئاتر و بازی در نمایش «ماموریت حساس» کار هنری خود را آغاز کرده است.
آن‌‌طور که گفته می‌شود، این هنرمند به دلیل سرطان وضعیت جسمانی‌اش نامناسب است.





 باورتان میشود این تصویر ستاره دهه 70 سینمای ایران , آقای ابوالفضل پور عرب باشد ؟
ابوالفضل پورعرب که به دلیل بیماری سرطان مدت‌ها خانه‌نشین بود، در یک مراسم عمومی مقابل دوربین رسانه‌ها ظاهر شد


سوپراستار دوران کودکیم حال خوشی ندارد...



طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: عکسی تکان‌دهنده از ابوالفضل پورعرب، ابوالفضل پورعرب، سوپراستار دوران کودکیم،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ صیاد ]
17 سپتامبر 2000 ، هتل پلازا ، بارسلونا


روزی که مسی برای دادن تست به باشگاه رفته بود .



کی فکرشو می کرد یه روزی از بزرگترین بازیکن های تاریخ فوتبال بشه...






طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: مسی،
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ صیاد ]
بدون شرح...

شرح را شما بنویس دوست عزیز





طبقه بندی: مطالب عمومی،
[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید