تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


دستانم را در باغچه می كارم

سبز خواهم شد

می دانم می دانم می دانم

و كبوترها در گودی انگشتان جوهری ام

تخم خواهند گذاشت ...

(فروغ فرخزاد ،تولدی دیگر)





طبقه بندی: فروغ فرخ زاد،
برچسب ها: تولدی دیگر،
[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ صیاد ]

می توان یک عمر زانو زد


با سری افکنده،در پای ضریحی سرد


می توان در گور مجهولی خدا را دید


می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت


می توان در حجره های مسجدی پوسید


چون زیارت نامه خوانی پیر


می توان با هر فشار هرزه ی دستی


بی سبب فریاد کرد و گفت:


«آه، من بسیار خوشبختم»



«فروغ فرخزاد»



طبقه بندی: فروغ فرخ زاد،
برچسب ها: فروغ فرخزاد، من بسیار خوشبختم،
[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ صیاد ]



طبقه بندی: فروغ فرخ زاد،
برچسب ها: گریزانم از این مردم،
[ چهارشنبه 28 تیر 1391 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ صیاد ]
فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.
فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد. فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار بود.


فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام "اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم" منتشر گردید.
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد. در بین سالهای ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی کلفتش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد. فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است» «من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم.آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است .»




طبقه بندی: فروغ فرخ زاد، زندگی نامه،
برچسب ها: تولد فروغ، کامیار، قالب شعر نیمایی، اسیر، دیوار و عصیان، خیابان معزالسلطنه، پوران فرخزاد، فریدون فرخزاد،
[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ صیاد ]
چیستم من زاده یک شام لذت باز
ناشناسی پیش می راند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم  بی آنکه خود خواهم من
به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
وای از این بازی ‚ از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه می سازی
رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم
گرم می چرخانی و بیهوده می تازی
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا کاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری
فروغ فرخزاد
www.kavir4u.mihanblog.com




طبقه بندی: فروغ فرخ زاد، شعرهای دلنشین،
برچسب ها: چیستم من زاده یک شام لذت باز، روزگاری پیکری بر پیکری پیچید، فروغ فرخزاد، به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم من، حاصل پیوند سوزان دو تن باشم، از این بازی درد آلود، رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم، اینجا فرشته ها همه گریانند، دیو دروغ و ننگ و ریا کاری، اینجا نشسته بر سر هر راهی، نوری ز صبح روشن بیداری،
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ صیاد ]
روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه عاصی در درونم های هوی می کرد
مشت بر دیواره ها می کوفت روزنی را جستجو می کرد
در درونم های هوی میکرد همچو مرغی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیم شب در خواب های های گریه هایش را
در صدایش گوش می کردم درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید دوستش دارم، نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود کز جهانی دور بر می خواست
لیک در من تا که می پیچید مرده ای از گور بر می خواست
مرده ای کز پیکرش می ریخت عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید مثل قلب بچه آهوها
در سیاهی پیش می آمد جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد ورطه تاریکی لذت بود
می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام می گذشت از مرز دنیاها
باز تصویر غبار آلود زان شب در کوچک، شب میعاد
زان اطلاق ساکت سرشار از سعادت های بی بنیاد.
در سیاهی دست های من می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود بوی غم می داد چشمانش
ریشه ها مان در سیاهی ها قلب هامان، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم با بهار باغ های دور
می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام، آرام می گذشت از مرز دنیاها
روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم؟
بگذارم گر از سر پیمان می کشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید عاقبت روزی بدیدارم


فروغ فرخزاد



طبقه بندی: فروغ فرخ زاد،
برچسب ها: روز اول پیش خود گفتم، هرگز نخواهم دید، فروغ فرخزاد،
[ سه شنبه 14 تیر 1390 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ صیاد ]
کاش چون پاییز بودم...

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم


«فروغ فرخ زاد»



طبقه بندی: فروغ فرخ زاد،
برچسب ها: کاش چون پاییز بودم، فروغ فرخ زاد، خاموش و ملال انگیز، آسمان سینه ام، آفتاب دیدگانم، رگهای آرزوهایم،
[ شنبه 11 تیر 1390 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید