تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

من اناری را می کنم دانه


به دل میگویم


خوب بود این مردم


دانه های دلشان پیدا بود



" سهراب سپهری "





طبقه بندی: سهراب سپهری،
برچسب ها: دانه های دل، مردم دانه های دلشان پیدا بود، من اناری را میکنم دانه، سهراب سپهری،
[ یکشنبه 5 آذر 1391 ] [ 02:53 ب.ظ ] [ صیاد ]


به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی‌ نازک تنهایی‌ من


برگزاری کنگره بین المللی سهراب سپهری با حضور افرادی انگشت شمار

خبرگزاری مهر: سومین کنگره «صدای پای آب» یادواره سهراب سپهری صبح روز شنبه ششم آبان در تالار فارابی دانشگاه هنر در حالی برگزار شد که تعداد حاضران در این کنگره «بین‌المللی» از شمار انگشتان دو دست هم فراتر نرفت.

 نصرت میلانی‌صدر، دبیر اجرایی این کنگره در سخنانی در این باره گفت: از بلایای فرهنگی ما هم این است که برنامه‌ریزی‌ها برای برنامه‌های فرهنگی ما تغییر می‌کند.

وی افزود: قرار بود کنگره صدای پای آب 27 مهر برگزار شود، اما به دلیل اینکه وزیر ارشاد برای حضور در آن ابراز تمایل کرد و خواست که زمان آن به وقت دیگری موکول شود، ما برنامه‌ریزی‌هایمان را تغییر دادیم و همه هزینه‌هایی که شده بود، همه از نو انجام شد و کنگره افتاد به 6 آبان .

دبیر اجرایی کنگره «صدای پای آب» اضافه کرد: امروز هم که روز کاری است و دانشگاه‌ها دایر است و همه سر کلاس هستند، امیدوارم حداقل روح سهراب سپهری از این برنامه راضی و خشنود باشد!

این اظهارات در حالی صورت می‌گیرد که به گفته مسئولان این کنگره، علیرغم تمکین آنان به درخواست وزیر ارشاد برای تغییر زمان کنگره، سیدمحمد حسینی امروز در این برنامه حضور نیافت.





قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند...





طبقه بندی: سهراب سپهری،
برچسب ها: تاسف بارترین صحنه فرهنگی سال در ایران، کنگره بین المللی سهراب سپهری، قایقی خواهم ساخت، به سراغ من اگر میایید،
[ سه شنبه 9 آبان 1391 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ صیاد ]
زیباترین سوگند

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.


كیوان شاهبداغی



ارسالی از خواننده ی گرامی وبلاگ:hiba

                
 




طبقه بندی: *ارسالی دوستان *، سهراب سپهری،
برچسب ها: زیباترین سوگند، حباب نگران، جامه اندوه، لحظه ها عریانند، كیوان شاهبداغی،
[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ صیاد ]
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست، شور من می شکفد
...
سهراب سپهری



طبقه بندی: سهراب سپهری،
برچسب ها: هر کجا برگی هست، سهراب سپهری، دو صنوبر را با هم دشمن، رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ،
[ سه شنبه 12 مهر 1390 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ صیاد ]
شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.


                سهراب سپهری           



طبقه بندی: سهراب سپهری،
برچسب ها: زندگی یعنی چه، مادرم سینی چایی در دست، سهراب سپهری، قدر این خاطره را دریابیم، زندگی، فهم نفهمیدن هاست، زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم، خاطره آمدن و رفتن ماست،
[ جمعه 3 تیر 1390 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید