تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


بیایید تا در بلندترین فرصت شبانه از هزار رنگی پاییز به یکرنگی زمستان برسیم...



یلدا بر شما مبارک





برچسب ها: یلدا بر شما مبارک،
[ جمعه 29 آذر 1392 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ صیاد ]




هستی


بهاریست زمستانم...


بمان کنارم


که اگر بروی


فردا زمستانی می شود


بهارم...




بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب عمومی،
برچسب ها: اولین برف سال، که اگر بروی فردا زمستانی می شود،
[ یکشنبه 24 آذر 1392 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ صیاد ]




وقتی پاهایت یاری ات ندهند

بن بست همان جاییست که ایستاده ای ...








طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: بن بست،
[ یکشنبه 24 آذر 1392 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ صیاد ]




گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری


خیلی آررررروم

تا رهایش کنی


شاپرک میان دستانت له می شود

نیت تو کجا و سرنوشت کجا



طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: نیت تو کجا و سرنوشت کجا،
[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ صیاد ]


گیر کرده‌ام بین

کودکی که دارد از در و دیوار رویاهایش بالا می‌رود

و پیرمردی که از سر بی‌کسی

با عصایش تانگو می‌رقصد ...

کاش با آن پیرمرد کنار می‌آمدم تا به کودک بگوید :

دیوار زندان

بالا رفتن ندارد

هومن شریفی





طبقه بندی: هومن شریفی،
برچسب ها: دیوار زندان بالا رفتن ندارد، پیرمردی که از سر بی‌کسی با عصایش تانگو می‌رقصد،
[ جمعه 15 آذر 1392 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ صیاد ]


می گویند : روزی سگی داشت در چمن علف می خورد .


سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )


ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "


سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : - : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "


اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت : - " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟

 اگر پاره استخوانی جلوت  انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!


" زمستان بی بهار - ابراهیم یونسی "



طبقه بندی: داستانك،
برچسب ها: زمستان بی بهار، سگی داشت در چمن علف می خورد، سگ خودت باش،
[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ صیاد ]


دیالوگ بهروز وثوقی در فیلم قیصر



قیصر
: احترامت واجبه خان دایی اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی آد
کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟
این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی … به هرکی گفتم نوکرتم خنجر کوبید تو این جیگرم
دیدم فرمون که می تونست یه محلی رو جابجا کنه … وقتی زجرش می دادن می رفت عرق می خورد و عربده می کشید دیوارا تکون می خوردن و هرچی نامرده عینهو موش تو سوراخ راه آبها قایم می شدن، چی شد؟
رفت زیارت و گذاشت کنار  مثل یه مرد شروع کرد کاسبی کردن و پول حلال خوردن  اما مگه گذاشتن
 این نظام روزگاره یعنی این روزگاره خان دایی

 نزنی , می زننت …







طبقه بندی: ویدیو های جالب، فیلم ها و دیالوگ های ماندگار،
برچسب ها: دیالوگ بهروز وثوقی در فیلم قیصر، این نظام روزگاره یعنی این روزگاره خان دایی،
[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید