تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان





آن‌قدر نیامدی


که از چهره‌ام بهار


برگ به برگ ریخت

پاییز شدم.


دیگر نیا


آشفته می‌شود خواب‌های رنگی‌ام ...


رضا کاظمی



طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: پاییز شدم، رضا کاظمی، آشفته می‌شود خواب‌های رنگی‌ام،
[ شنبه 30 شهریور 1392 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ صیاد ]


دستان من نمی توانند


نه، نمی توانند


هرگز این سیب را


عادلانه قسمت کنند.


تو ،به سهم خود فکر می کنی


من ،به سهم تو.



گروس عبدالملکیان





برچسب ها: سهم تو، سیب را عادلانه قسمت کنند، تو به سهم خود فکر می کنی من به سهم تو،
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ صیاد ]



جنگ داخلی؟ یعنی چه؟ مگر جنگ خارجی هم دارد؟


آیا مگر هر جنگی بین مردم، بین برادران واقع نمی شود؟



ویکتور هوگو




طبقه بندی: سخنان بزرگان،
برچسب ها: جنگ داخلی، جنگی بین مردم،
[ دوشنبه 25 شهریور 1392 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ صیاد ]


مگر یک سیب چقدر وزن داشت


که قرن هاست


سنگینی گناهش را


بردوش می کشیم


بی هیچ شکایتی..!



ماندانا پیرزاده



طبقه بندی: ماندانا پیرزاده،
برچسب ها: سنگینی گناه، مگر یک سیب چقدر وزن داشت، بی هیچ شکایتی، ماندانا پیرزاده،
[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ صیاد ]



برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است .


در شهر شخص می تواند صد سال زندگی کند بدون انکه متوجه شود مرده و


خیلی وقت پیش تبدیل به خاک شده است...!




"موسیقی مرگ / لئو تولستوی"




طبقه بندی: سخنان بزرگان، کتاب،
برچسب ها: موسیقی مرگ، لئو تولستوی، برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است، خیلی وقت پیش تبدیل به خاک شده،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ صیاد ]


لعنت به انتظار

در محکومیت های بی ملاقاتی

چند ساعت مانده به فروپاشی

ایستاده ای هنوز رو پاهای زلزله زده ات..

موقوف شده ای در

خاطرات رک و پوست کنده تر از اشک های فرو خورده ات

موقوفِ فضولی آغوش های چشم چران

مبادا دست هایت جیز دست های اشتباهی شود..

چشم هایت پا به ماه کابوس است..

دلت پا به راه تنهایی.. تنهایی.. لا شریک لک..

شبیه پرونده ای مختومه شده

دلت در بایگانی خاطرات، آنقدر

خاک می خورد تا خفه کند احساسی را

که تبرئهء آغوش کسی شد که

متهم ردیف اول تنهایی ات است..

لعنت به انتظار.. در اجرای احکام بی کسی..


حمید رضا هندی



طبقه بندی: حمید رضا هندی،
برچسب ها: حمید رضا هندی، لعنت به انتظار، محکومیت های بی ملاقاتی، پرونده ای مختومه شده دلت در بایگانی خاطرات،
[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ صیاد ]

گل آفتاب گردان را دیده یی ؟؟؟

یاد تو میافتم

یادم باشد یک بار نقاشیت کنم

کودک پا برهنه یی که رنگ آفتاب برای جاجیم مادر بزرگ میبرد

چشم محجوبی که انار برای یار دانه میکرد

و سیبی که از دستی‌ افتاد

یادم باشد یک بار شعری برایت بخوانم

از این هجوم واژه‌ها که باید جلدش کرد

از این غروب‌های خاکستری دور از دیار یار !!

از این آمدن نیامدن‌های یار

برایت از گل آفتاب گردان بگویم

یادت باشد این دفعه که مرا دیدی

درخت‌های انجیر باغ را نشانم دهی‌

دلم هوای یک عاشقانه آرام کرده


نیکی‌ فیروزکوهی



طبقه بندی: نیکی فیروزکوهی،
برچسب ها: گل آفتاب گردان، رنگ آفتاب برای جاجیم مادر بزرگ، دلم هوای یک عاشقانه آرام کرده،
[ جمعه 15 شهریور 1392 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ صیاد ]

از انزوا تا بی اعتباری تئوری وابستگی پیش می روی

در خود می خزی تا تنهایی ات را

از معشوق های باد آورده پس بگیری...

درست شبیه جنگلی

که بیش از درخت

به تنها کلبه متروکه اش می نازد...

دیگر صدای وحش هیچ رویایی

دلت را هوایی صیاد نمی کند...

دیگر
از هیچ حوایی
انتظار سیب نداری...


آری...

شروود گاهی اتاقی می شود که

به جای رابین هود...

شاعری را در خودش پناه می دهد

که دیگر هیچ شعری

را با عشق مواجه نمی کند..

و هیچ معشوقی را به ناف واژه نمی بندد..


حمید رضا هندی



طبقه بندی: حمید رضا هندی،
برچسب ها: حمید رضا هندی، نوشته های حمید رضا هندی، اشعار حمید رضا هندی، شروود گاهی اتاقی می شود، از انزوا تا بی اعتباری تئوری وابستگی، دلت را هوایی صیاد نمی کند،
[ پنجشنبه 14 شهریور 1392 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ صیاد ]

روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ و با همه ی حرمتش تحقیرش می‌‌کنی‌

از اون روز‌هایی‌ که مجهول بودنِ هر چیزی ... هر چیزی ... حتی خودت ... غنیمتیه

از اون روز‌هایی‌ که دلت می‌خواد قید دنیا رو با همه ی آدم هاش بزنی‌

قیدِ سایه‌ای رو بزنی‌ که چنان یک نواخت در تو تکرار می‌شه

از اون روز‌هایی‌ که بی‌ هیچ آشفتگی‌ کفش‌هات رو پا میکنی‌

سرت رو تو یقه ی بارونی ات فرو می‌‌بری

دست میدی به دستِ جیب‌های همیشه رفیقت

بی‌ خیالِ شمارشِ معکوسِ لحظه‌هات میشی‌

بی‌ خیالِ چشم‌های روز و شب نشناسی، که حتی تو خیالِ خودت هم دوره ات میکنند

پر از تمنّای یک آرزو
پر از تمنّای یک روزِ خوب
گوشت رو پر میکنی‌ از یه صدای آشنا
و باهاش هم فریاد میشی‌


* من ... رویایی دارم ... رویای آزادی
رویای یه رقصِ بی‌ وقفه از شادی
من رویایی دارم که غیرِ ممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمی‌‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمیندازه
دنیایی که ...... آدماش ..... نمی‌‌میرن

نیکی‌ فیروزکوهی

* ترانه : یغما گلرویی

خواننده : ابی و شادمهر عقیلی



طبقه بندی: نیکی فیروزکوهی،
برچسب ها: رویایی دارم، یغما گلرویی، نیکی‌ فیروزکوهی، جیب‌های همیشه رفیقت،
[ سه شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ صیاد ]



روزی خواهی‌ دانست


ماندن اگر سر ریز کند ، بودن را به تعفن می‌‌کشد


و آنروز فاصله‌هایِ بی‌ توهم را عزیز تر خواهی‌ داشت از نزدیکی‌‌های دروغین



نیکی‌ فیروزکوهی



طبقه بندی: نیکی فیروزکوهی،
برچسب ها: نزدیکی‌‌های دروغین، ماندن اگر سر ریز کند، ماندن اگر سر ریز کند بودن را به تعفن می‌‌کشد، روزی خواهی‌ دانست، روزی خواهی‌ دانست نیکی‌ فیروزکوهی، نیکی‌ فیروزکوهی،
[ دوشنبه 11 شهریور 1392 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ صیاد ]
زوجی برای تعطیلات به یك منطقه ماهیگیری در پارك ملی رفته بودند.

 شوهر به ماهیگیری در صبح خیلی زود علاقه داشت و زن هم ترجیح میداد مطالع كند


یك روز صبح شوهر بعد از ساعتها تلاش برای ماهیگیری بازگشت و تصمیم گرفت چرت كوتاهی بزند.

زن هم تصمیم گرفت با قایق دوری بزند.

او كه با دریاچه آشنایی نداشت پارو زد و در جایی لنگر انداخت و شروع به مطالعه كتابش كرد

در همین ضمن یكی از نگهبانان پارك به قایق او نزدیك شد و پهلوی قایق او توقف كرد و گفت :‌صبح بخیر خانم .

شما مشغول چه كاری هستید؟


خانم در حالیكه با خود فكر میكرد "مگه این یارو كوره " جواب داد : كتابمو  میخونم


نگهبان به او گفت :‌شما در منطقه "ماهیگیری ممنوع" هستید


زن گفت : اما جناب سركار، من ماهیگیری نمیكنم . نمیتونید این موضوع رو ببینید


         نگهبان گفت : اما شما تمام وسایل لازم رو با خود دارید خانم . من باید شما رو جریمه كنم

زن خشمگین با عصبانیت گفت : اما اگر شما این كار رو بكنید من هم از شما بخاطر تجاوز شكایت میكنم


نگهبان با اعتراض گفت : وووووو من حتی به شما دست هم نزدم


زن گفت : بله درسته ....... ولی شما هم تمام وسایل لازم رو دارید
!!!!



طبقه بندی: داستانك، *ارسالی دوستان *،
برچسب ها: شما هم تمام وسایل لازم رو دارید، منطقه ماهیگیری در پارك ملی، ماهیگیری ممنوع،
[ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ صیاد ]




تمام ابرهای عالم را هم که گریسته باشی


یک گوشه از آسمان دلت باز نمی شود


مگر یک دلِ تنگ


چقدر آفتابی می شود..!



ماندانا پیرزاده




طبقه بندی: ماندانا پیرزاده،
برچسب ها: ابرهای عالم را هم که گریسته باشی، دلِ تنگ چقدر آفتابی می شود، ماندانا پیرزاده، شعرهای ماندانا پیرزاده، متن ادبی ماندانا پیرزاده، متن زیبای ماندانا پیرزاده،
[ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید