تبلیغات
کویر

کویر
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

کودک افغان با صدای دلنشین کودکانه خود، از عشق به وطن و سختی‌های گذشته بر مردم افغانستان می‌خواند.

واقعا صدای فوق العاده ای داره.

دانلود و شنیدن این اهنگ رو به همه پیشنهاد میکنم.اسم این کودک افغان مجید می باشد.






چک چک باران بهار شیرین است ، در یاد دارم تو را ،

شد بیدار در دل، غم دیرینم ، از داغ لاله زار

چک چک باران بهار شیرین است ، در یاد دارم تو را ،

شد بیدار در دل، غم دیرینم ، از داغ لاله زار ،

بیدلم ، بیدلم، خنجر زدند بر سینه ام ، جدا کردند ما ر ا ،

میهنم، میهنم ، تقدیر من همین است ، چرا، چرا، آی چرا؟

چک چک باران بهار شیرین است ، در یاد دارم تو را ،

شد بیدار در دل، غم دیرینم ، از داغ لاله زار

چک چک باران بهار شیرین است ، در یاد دارم تو را ،

شد بیدار در دل، غم دیرینم ، از داغ لاله زار

بیدلم ، بیدلم، خنجر زدند بر سینه ام ، جدا کردند ما ر ا ،

میهنم، میهنم ، تقدیر من همین است ، چرا، چرا، آی چرا؟

چک چک باران بهار شیرین است ، در یاد دارم تو را ،

شد بیدار در دل، غم دیرینم ، از داغ لاله زار





برچسب ها: صدای جادویی پسربچه افغانی، چک چک باران بهار شیرین است، عشق به وطن و سختی‌های گذشته بر مردم افغانستان، تقدیرم آه همین است،
[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ صیاد ]


 با توجه با نزدیکی ماه محرم
امروز خواستم زندگی نامه ی امام حسین رو بخونم

بنابراین تو گوگل کلمه ی امام حسین رو سرچ کردم و از بین سایت های پیدا شده خواستم از سایت ویکی پدیا شروع کنم به خوندن

اما در کمال ناباوری با این صفحه روبرو شدم!!!





در جستجوی سایت لغت نامه دهخدا هم همین وضعیت مشاهده شد!!!



طبقه بندی: مطالب عمومی،
[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ صیاد ]


بسیار در جستجوی خدا بودم

نشانی به نشانی

کتاب به کتاب

سطر به سطر

آیه به آیه

تا آخر خدا را اینگونه یافتم

خدا یعنی ...

راستی و درستی

نیکی و مهربانی

گذشت و بخشش

ایثار و انصاف

خدا یعنی ... به خود آ 



طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: خدا را اینگونه یافتم،
[ پنجشنبه 9 آبان 1392 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ صیاد ]



یادتونه چه ذوقی می کردیم معلم می گفت برو از دفتر گچ بیار...


اصن لامصب انگار مشعل المپیک رو سپرده بودن بهمون !!!







طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: برو از دفتر گچ بیار، انگار مشعل المپیک رو سپرده بودن بهمون،
[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 03:49 ب.ظ ] [ صیاد ]



من از انکار فاصله می آیم

ببین

از فراز ستاره سبدی آورده ام

پر از عبارتهای ممکنِ دوست داشتن

فردا نوید بهاری نوست

در سایۀ پرشکوفه ترین درخت این حوالی

ما خواهیم آسود

این را به آنانی که

دشتهای سبز و افق های آبی را

 باور ندارند، بگو..

به یقین؛

کاسه هامان پر خواهد شد

امید بارش هست

ابرهای آبستن در راهند
...


ماندانا پیرزاده



طبقه بندی: ماندانا پیرزاده،
برچسب ها: امید بارش هست، امید بارش هست ابرهای آبستن در راهند، من از انکار فاصله می آیم،
[ شنبه 27 مهر 1392 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ صیاد ]



هنوز هم كسی نمی داند:

چوپان قصه ها

دروغ میگفت تا...

تنهایی هایش بشكند

اااااااااااااااااای مردم

گرگ گوسفندهای مرا هم خورد...






طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: تنهایی، گرگ گوسفندهای مرا هم خورد، چوپان قصه ها دروغ میگفت تا تنهایی هایش بشكند،
[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ صیاد ]



فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»


بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.


آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»


بهلول گفت ...


«مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»




طبقه بندی: داستانك،
برچسب ها: صدای شکستن گردوها، اگر در راه خدا داده‌ای، بشکن و بخور و برای من دعا کن، بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد،
[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ صیاد ]


ظهر یکی از روزهای رمضان بود،

حسین بن منصور حلاج همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد

و آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت.

جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند، ناهار که چه، ته‌مانده‌ی غذاهای دیگران

 و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان.

یکی از جزامی‌ها بلند میشه به حلاج می‌گوید: «بفرما ناهار!»

حلاج می‌پرسد: «مزاحم نیستم؟»

می‌گویند: «نه، بفرما.»

حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها می‌نشیند. یکی از جزامی‌ها می‌پرسد: «تو چطور که از ما نمی ترسی، دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان...؟»

حلاج می‌گوید: «خب آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.»

می‌پرسند: «پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟»
می‌گوید: «نشد امروز روزه بگیرم…»
حلاج دست به غذاها می‌برد و چند لقمه می‌خورد، درست از همون غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.

چند لقمه که می‌خورد، بلند می‌شود و تشکر می‌کند و می‌رود.

موقع افطار حلاج لقمه‌ای در دهان می‌گذارد و می‌گوید: «خدایا روزه من را قبول کن.»

یکی از دوستاش می‌گوید: «ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»

حسین حلاج در جوابش می‌گوید: «او خداست، روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و

هوس نخوردم. دل بنده‌اش را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟



طبقه بندی: داستانك،
برچسب ها: حسین بن منصور حلاج، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا، حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها می‌نشیند،
[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ صیاد ]



بدبختی ینی مجبور
بشی بجای آژانس سر کوچه زنگ بزنی آژانس چهار تا خیابون بالاتر


از ترس اینکه مبادا چشم تو چشم بشی با راننده ای که معلم پیر دبستانت

 
که یه روزی قهرمان زندگیت بوده ....


کار عار نیست.... شاید این آخرین درسی باشه که داره میده





طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: آخرین درس، معلم پیر دبستانت، زنگ بزنی آژانس چهار تا خیابون بالاتر، قهرمان زندگی، کار عار نیست،
[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ صیاد ]




"مهم نیست تا چه حد در جاده ی اشتباه پیش رفتی ،دور بزن"



طبقه بندی: متن ادبی زیبا،
برچسب ها: جاده ی اشتباه،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ صیاد ]




الان بچه ی ۷ ساله تخت دو نفره داره

زمان ما،

مارو میذاشتن رو پاهاشون


به حالت سانتریفوژ اینقد تکون میدادن تا پلاسمای خونمون جدا میشد

می خوابیدیم!!!



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: اینقد تکون میدادن تا پلاسمای خونمون جدا میشد،
[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ صیاد ]





دلت یک چیزی می خواهد شبیه پنجره

که رو به هر کجا باز شود ،

جز این غروب لعنتی جمعه...

حوصله ات زمین گیر می شود

وقتی نوشتن بضاعتی ست که نمی تواند

تکلیف بی قراری ات را روشن کند

گرۀ همۀ بغض ها هم که باز شود

این دقیقه های تنبل

دست از دلتنگ کردنت بر نمی دارند

حتی اگر همۀ فصل ها بهار باشند..


ماندانا پیرزاده



طبقه بندی: ماندانا پیرزاده،
برچسب ها: غروب لعنتی جمعه، اگر همۀ فصل ها بهار باشند، ماندانا پیرزاده، دقیقه های تنبل،
[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ صیاد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 115 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ


با سلام
امیدوارم مطالب (كویر) مورد رضایت شما باشد
و با گذاشتن نظرات خود باعث بهتر شدن این وبلاگ شوید
سایر آدرس های این وبلاگ:



kavir4u.760.ir
kavir.760.ir

kavir4u.co1.ir
kavir.co1.ir


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User
به این سایت امتیاز دهید